تبليغاتX
حرف حساب
java script by:HGS.BLOGFA.COMjava script by:HGS.BLOGFA.COM

حرف اول :

 

زندگی را دور بزن و آنگاه که بر تارک بلندترین قله ها رسیدی

 

 لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند

 

 

سلام

 

اومدم فقط به خاطر این که دوستای با معرفت و خوبی مثه شما ها دارم و از همهتون تشکر کنم من شاید تا 20 روز و اندی دیگه شاید نتونم نت بیام به دلایلی .

خواستم توی این پست به نوعی از دوستای خوبم قدر دانی کنم .

 

و اما تشکر میکنم:

 

 از مهدی  مدیر وب سیمرغ با وبلاگ خوب و با مصماش که همیشه حرف داره برای گفتن

 

www.1650.blogfa.com

 

به نام سیب و به اذن حبیب

از ایلیا که همیشه وقتی میرم توی وبش یه چیز جدید یاد میگیرم

 

 

حسین با دنیای سینماییش

www.30nemairan.parsiblog.com

 

مرتضی و کوه و کوهنوردیش و یه معذرت خواهی بابت این که هر دفعه شرمنده میشم و یادم میره واسه آپ ها خبرش کنم قول میدم سر فرصت حتما برم وبش حتما و از خجالتش در بیام  

www.mortezasalehi.blogfa.com

 

حامد دوست همیشگی و بامعرفتی که همیشه واسه ی آپ هاش منو خبر میکنه و میاد حرف حساب و انصافا نظرای خیلی دقیق و توپی هم داره

www.2yavashaki2.blogfa.com

 

یه تشکر ویژه از محسن مدیر وبلاگ جنبه داشته باشیم و خوشحالم که توی وبش یادی هم از من کرده و به من لطف داشته و باید بهش بگم که زاویه دیدش خیلی زیباست که فکر میکنه دست نوشته های من زیباست

www.tayyeb.blogfa.com

مهدی مدیر وب هم ناله کمکی کن که منو از نظرات ارزشمند خودش بی بهره نمیذاره و تبریک بابت دانشجو شدنش

www.ham-nale.blogfa.com

 

و اما حمید رضا که هرزگاهی سر سنگین میشه و نمیاد حرف حساب یه وقتایی هم دلش نمیاد نظر نده و میاد ولی انصافا وب خیلی خوبی داره پر محتوا و جالب

www.eliya2007.blogfa.com

 

هیچکس که لطف میکنه و نظر میده همیشه

www.shirehalal.blogfa.com

 

دوست خوبم فانوس که یک خط در میون میاد حرف حساب و میره

www.fanos.blogfa.com

 

از خانوم حمیدی که هر موقع میاد وب من نظرات ارزشمند و درخوری میده

www.sokhane-ashena.blogfa.com

 

و دوستان شریفی که اسمشون خاطرم نیست اما همیشه مدیون لطف و عنایت بی دریغشون هستم

 

همیشه آسمونی باشید و شاد

در پناه خدای مهربون

آتناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~ در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 14:56 |

حرف اول :

در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است

 

سلام و باز هم بهانه ای دیگر برای نگاشتن

راستش چند وقت پیش یه کسی از دوستام یه کتابی رو بهم داد و بهم پیشنهاد

کرد که بخونمش چون خودم خیلی از خوندنش لذت بردم  من هم پیشنهاد میکنم

شما حتما حتما بخونینش .

 اول بگم که این کتاب از نوع کتاب هایی هست که با یک صفحه خوندن

دوست داری تا تهشو بخونی چون از نظر صفحه آرایی و نگارش یه کم نه

خیلی متفاوته، مثل اون کتابای قطور و با نوشته های ریز نیست

 

حقیقتا باید بگم که

حتی نوع تصویر گری و عکس روی جلد ایجاد انگیزه میکنه و اما .....

 

اسم کتاب ((در سینه ات نهنگی میتپد )) از عرفان نظر آهاری اینم سایتشه

 

www.nooronar.com 

اشتباه نکنید نویسنده این کتاب خانومه و یکی از نویسنده  های خوبه . شاید دوستان با بقیه کتابهاش آشنایی داشته باشن

نامه های خط خطی

لیلی نام تمام دختران زمین است

پیامبری از کنار ما رد شد

 

پیشنهاد میکنم که حتما این کتابو  بخونین خیلی تعابیر جالب و نویی درونش نهفته است

اسم کتابو که می بینید شاید در نگاه  اول نتونید بفهمید قضیه از چه قراره  اما با خوندن دو سه صفحه اول میفهمید اوضا از چه قراره

 

من یه قسمت هایی رو از کتاب انتخاب کردم اما بقیشو خودتون برید کتابو تهیه کنید و بخونید

 

((پیش از آنکه قلبت را بدزدند، پیش از آنکه دلت را به سرقت برند، کاری بکن .

 

آن قلم تراش نازک ایمان را بردار ، که باید هر شب و هر روز ، که باید هر روز و هر شب بروبی و بزدایی و بکاوی .

 

 شاید روزی معنای این حرف را بفهمی ،

حروفی را که به رمز و راز بر سینه ات نگاشته اند و قدر زندگی هر کس به قدر رنجی است که در کند و کاو و در کشف این لوح می برد .

 

زیرا که این لوح همان لوح محفوظ است ؛ همان کتیبه ی مقدسی که خداوند تمام رازهایش را بر آن نوشته است ......))

 

+ نوشته شده توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~ در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:47 |

سلام

 

حرف اول :

برای صبوری کردن هیچ گاه از مشکلات زندگی گلایه نکنیم یادمان باشد

همیشه کارگردان ها نقش های مهم و حساس را به افراد قابل می سپارند


و اما ......

تا حالا شده فکر کنین چرا ، چی میشه که یه کسی توی زندگیش میشه انیشتین ، یکی میشه هیتلر

 یکی دغدغه ی عدالت داره و میشه علی تنهاترین مرد خدا ، یکی اونقدر تلاش و تفکر میکنه و حقایقو بیان

میکنه میشه علی شریعتی ،یه کسی درد دین داره میشه مطهری ، اون طرف تر یه کسی عشق آدم کشی

داره میشه صدام؟ ، یه نفر دلمشغولیش آزادی و  برابری آدماست میشه گاندی ، یه کسی حرف دموکراسی

میزنه و سمبل رذالته مثه بوش ؟،................

 

وجه ممیزه و شباهت این آدما چیه<؟؟؟؟

 

جمع شدن این آدما تو چرخ گردون دنیا نشونه ی چیه ؟؟؟؟

 

مثبت بودن یا نبودن آدما به چی بر میگرده؟

 

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~ در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:30 |

سلام

یه سلام بهاری بعد از 35 روز ............

 

چه کنیم دیگه.  ولی صدای خیلیا در اومد که واسه

چی آپ نمیکنی بعضی دوستان میگفتن نکنه میخوای

 با بلاگفا خداحافظی کنی و وب و نوشتن رو رها کنی

واقعیت اینه که هم حجم درسا ها و کارام زیاد شده بود و

 هم میخواستم یه مدت از این دنیای مجازی دور باشم.

ولی باز خوشحالم که دوستای خوبی مثه شما دارم و

 دوباره بهانه ای پیش اومدی برای نگاشتن.

 

یه مدت دلم خیلی گرفته بود از دست همه، از دست خودم، از دنیا و آدماش، راستش  خیلی سخته  به وسعت پرواز بودن و به اندازه قفس پر کشیدن.

دوباره بحث انتخابات و کشیدن مردم به هر بهونه ای به سمت صندوقای رای ، آب آلوده که این روزا دامن گیر اصفهانیا شده ،و هزار تا حکایت نگفتنی که گفتنشون تکرار مکرراته و ............

 

یه وقتایی آدم هر چقدر بی عدالتی میبینه دلش شیشه ای تر میشه و فقط منتظر یه منجیه که بیاد و.......

 

چه روز ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه اشک ها که بر سینه ها رسوب شد نیامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح ظهر عصر نه غروب شد نیامدی

 

و ....

 

روز ها بگذشت و تقویم زمان تکمیل شد

سالمان با صوت حول حالنا تحویل شد

باز هم بر ما به خاک افتادگان درگهت

صبح غمگینی بدون حضرتت تحمیل شد

خدا کند که بیایی  

+ نوشته شده توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~ در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:4 |

 

 

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

   بادت اندر هر دو گیتی بر قرار و با دوام

            سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

                    اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

                                                                                                      ((حکیم خیام نیشابوری))

 

                                                                                                   

 

سلام سلام عید همتون مبارک

 

ممنون از دوستایی که همراه  همیشگی من هستند  و میان وب خودشون حرف حساب و

 من رو از نظرات ارزشمند خودشون بی بهره نمیذارن .

امیدوارم که این سال ، سال خوب و پر ثمری برای همه ما ها باشه .

شاید دعای خیلی از ماها لحظه ی سال تحویل این بوده که خدایا دیگه از این جا به بعد میخوام اونی

باشم که تو میخوای ، خدایا بسه دیگه گناه و تقصیر ، دیگه میخوام بنده خوبت باشم ، شاید خیلی هامون

دعا کردیم که خدایا دیگه نمیخوایم قلبامون خاکستری باشه ، خدایا دیگه نمیخواییم دلامون از جنس

گلایه های ناگفته باشه ، خدایا توبه توبه توبه...................؟

 

نمیدونم چنداتاشون از ته قلبمون بوده چنتاشون جدی بودن  و چقدر خدایی

اما ...... دوست داشتم این رو بگم توی پرانتز که یه کتابی خوندم ازسید مهدی شجاعی عجیب ،پر معنی و دگرگون کننده ، شاید خیلیا با اسمش آشنایی داشته باشین یا حداقل اسم کشتی پهلو گرفته به گوشتون خورده باشه . اسم این کتاب اینه((دست دعا ،چشم امید ))دریافتی از مناجات خمس عشر

 

*******

اگه اهل دل هستین و به خدا یه قولایی دادین بهتون توصیه میکنم که حتما این کتاب رو بخونین حتما

 

نویسنده این کتاب مناجات های اما سجاد(ع) رو به زبان نثر شیرین و دلکش ترجمه کرده و بسیار

دلنشین و خواندنی هستند  .

من یه قسمت از فراز های این کتاب رو براتون میذارم بقیشو خودتون برید بخونین.

.......................................................................................

............................................................

خدای من!

کوله بارم اگر چه از توشه ی راه تهی است انباشته از توکل که هست.

اگر چه خزه گناهانم مرداب دلم را هر لحظه به عطوفت عذاب نزدیک می کند، آفتاب اطمینان به تو

 هنوز در آسمان وجودم  می درخشد .

در زیر بار سنگین گناه ، دلخوشیم به دست های مهربان توست.

خدای من!

این جان در اشتیاق روی تو می سوزد.

خدایا ! این چشم بهانه ی تو را می گیرد و اشک می ریزد .

خدایا ! این ریه ها به شوق تو تنفس می کنند.

خدایا ! سینه در هجران تو آتش گرفته است .

خدایا ! با من آن کن که تو شایسته آنی از آمرزش و بخشش و رحمت

 و نه آنکه من سزاوار آنم  از  عذاب و مجازات و نقمت.

.......................................................................................

............................................................

+ نوشته شده توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~ در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 23:48 |

چند روز پیش  که از کلاس بر میگشتم  داشتم توی ذهنم خودم رو شماتت میکردم

  که چرا این طوریه ، چرا اون جور نمیشه ،

 زندگی من باید این باشه ، راضی نیستم از زندگیم ، نکنه خدا فراموشم کرده ، 

 

 و از این خزعبلات.........

 

بعدش منتظر اتوبوس بودم که توی ایستگاه یه دفعه ای چشمم خورد به  لبخنده یه پسره

 

1۲- ۱۰ ساله داشت میخندید و حرف میزد گفتم خوش به حالش اینم خوشه ها

 

این چه میفهمه  زندگی چه دردی داره؟

 

 وقتی خوب نگاه کردم متوجه شدم نابیناس!

 

و من همون لحظه یک آن احساس حقارت کردم

 

به خودم اومدم به این که دیگه چی از زندگیم میخوام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

 

خدا دیگه باید چی کار کنم واسه من که راضی بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

 

وقتی برگشتم خونه فقط به حال خودم گریه کردم به این که ادعا میکنم رفیق فابریک خدا

 

هستم و درعین ناباوری قلبا باورش ندارم و اون پسره کوچولو

 

به خدا و دوستیش با خدا لبخند میزنه!!!!

 

 من فقط یه چیز از خدا میخوام توی این روزای پایانی سال :

 

خدایا کمکم کن که باورت کنم و هیچ وقت ناسپاس نباشم چرا که اون موقع دارم 

انسانیت خودمو زیر سوال میبرم   

+ نوشته شده توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~ در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 16:23 |
java script by:HGS.BLOGFA.COM





Powered by WebGozar