مي خواستم اين پست رو يه مطلب ديگه بذارم
اما هرچي فکر كردم ديدم خيلي دلتنگ خدا هستم ، خيلي آنقدر كه دلم مي خواد هر لحظه اين بغض شيشه اي رو بشكنم و هاي هاي بزنم زير گريه نمي دونم چرا؟؟ اما فكر كنم از دسته خودم هم دلم گرفته از اين كه خيلي وقته با خدا خلوت نكردم از اين كه خيلي وقته پناه بي كسي هامو از يادبردم ،"خدايا ، من چي كار دارم با دلم ميكنم ؟؟" از اينكه هزار بار دلشو شكستم و اون با كمال متانت بازم صبوره ......
ديشب به وسعت يك دل رنجيده و به اندازه ي عمق نگاه يك خسته عاشق گريه كردم
تازه فهميدم كه تو عاشق بندگانت هستي كه قصور و كوتاهي آنان را ناديده مي گيري و بر روي تمام تيرگي ها و تاريكي ها خط سفيد مي كشي و آن وقت تمام جهل ها و بي مهري ها را ناديده مي گيري ....
و مي گويي باز هم فرصت هست بنده ي من بر مي گرد د.......؟؟؟
تازه فهميدم كه چقدر از تو دور شده ام و تو چقدر دلت گرفته، از من، از دروغ هاي خياليم، از اينكه هزاران مرتبه ميگويم ديگر تكرار نمي شود ، قول مي دهم، و باز هم مثل هميشه پيمان شكني مي كنم. از اينكه دير زماني است كه ديگر به صورت يك خط در ميان با تو صحبت ميكنم دلت به درد مي آيد و ميگويي باز هم فرصت هست بنده ي من برمي گردد.....؟؟؟؟؟
و من هر چه بيشتر از تو دور مي شوم تو اين فاصله هاي غريب ِ سرد را پر ميكني به اميد نزديكي و من تمناي تو را كه چيزي جز حقيقت وجوديم نيست احساس نميكنم و تو باز هم ميگويي فرصت هست بنده ي من بر ميگردد......؟؟؟؟؟؟
پروردگارم، اي آرام جانم ، هميشه به يادم هستي وكرمت حكم مي كند كه خود خواهي ها و بي مهري هاي مرا با محبت و عشق پر ميكني
خدايا من لايق مهرت نيستم مجازات اين همه نا مردمي هاي من چيست ؟
خدايا اي شفاف تر از حقيقت عشق، آخر تو مهرت از كدام چشمه سرچشمه ميگيرد؟... و محبتت از جنس كدامين برگ گل است كه با اين همه خارو خاشاك از بين نمي رود ؟....... دلت به وسعت كدامين درياست كه از اين همه موجهاي طوفاني به خروش نمي آيد ؟.......
خدايا چه بگويم كه نگفته ميداني سر تا پا همه قصور و شرمندگيم .......
با تمام رو سياهيم مي گوييم خدايا دوستت دارم
بنده ي گنه كارت كه هنوز به مهرت چَشم اميد دارد، من....





