تبليغاتX
حرف حساب

گاهی گمان نمیکنی و میشود

 گاهی نمیشود که نمیشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

، گاهی ناگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدائی و بخت با تونیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود . . .

+ نوشته شده توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~ در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 13:21 |

 

 

ملكا ذكر تو گویم كه تو پاكی و خدایی


نروم جز به همان ره كه توام راهنمائی


همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم


همه توحید تو گویم كه به توحید سزائی


تو زن و جفت نداری، تو خور و خفت نداری


احد بی‌زن و جفتی، ملك كامروایی


نه نیازت به ولادت، نه به فرزندت حاجت


تو جلیل الجبروتی،‌ تونصیر الامرایی


تو حكیمی، تو عظیمی، تو كریمی، تو رحیمی


تو نماینده فضلی، تو سزاوار ثنائی


بری از رنج و گدازی، بری از درد ونیازی


بری از بیم و امیدی، بری از چون و چرائی


بری از خوردن و خفتن،‌بری از شرك و شبیهی


بری از صورت و رنگی، بری از عیب و خطائی


نتوان وصف تو گفتن كه در فهم نگنجی


نتوان شبه تو گفتن كه تو در وهم نیایی


نبُد این خلق و تو بودی، ‌نبود خلق و تو باشی


نه بجنبی نه بگردی، نه بكاهی نه فزایی


همه عزی و جلالی، همه علم و یقینی


همه نوری و سروری، همه جودی و جزایی


همه غیبی تو بدانی، ‌همه عیبی تو بپوشی


همه بیشی تو بكاهی، همه كمّی تو فزایی


احدٌ لیس كمثله، صمدٌ لیس له ضدّ


لِمَنْ المُلك تو گویی كه مرآن را تو سزایی


لب و دندان «سنائی» همه توحید تو گوید


مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

 

 

 

+ نوشته شده توسط ~0*0 آتنااااااااااااااااااا0*0~ در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 21:8 |