هیچوقت در مقابل مشکلات زندگی زانو نزن حتی اگر سقف آسمون کوتاه تر از قد تو باشه!
حرف اول این پست یه جورایی برای خودم هم قابل تامل و حل
نشدش و شایدم برای شما. گاهی میشه که توی مسایل و مشکلاتم
غرق میشم و خودمو گم میکنم میشم اسیر روزمره گی. یادم
میره کیم و چه کارباید بکنم .صورت مسئله رو پاک میکنم و
دنبال راه حل میگردم همین چند وقت پیش بود که به دلایلی
وبلاگ رو تعطیل کردم یه جورایی حس میکردم دیگه نمیتونم کم
آوردم!
اصلا چـــــــــــــــــــرا من؟
نیمدونستم اینا آزمایشن ؟!نتیجه کار اشتباهن !؟به قولی
عقوبت گناهم! ![]()
چراییشو دلایلشو و سر منشاشو هنوزم نمیدونم اما میدونم که
حداقل برای خودم رنگ خدا بی رنگ شده
میخوام اینو بگم که شاید مشکلات که هجوم میارن و نمیتونیم
حلشون کنیم اینه که مدیریت حل بحران و حل مشکل و خود
کنترلی نداریم و مهمتر از همه ی این حرف ها خدای مهربون
توی حاشیه زندگیمونه و این رسم رفاقت با خدا نیست ![]()
ـ یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه نه اینکه هیزمش زیاد بشه
و .........
-ٰٰٰٰحرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی دوباره وقت رفتن است
و باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود
